قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
624
درة التاج ( فارسى )
باختلاف عرضين باشد در جسم ، و الّا آن بوهم باشد ، يا بفرض ، و اينك اجزاء غير متناهيست بقوّت مانع آن نيست كى اجزاء محصور باشد ميان دو طرف جسم - و نه آنك قاطعى آن را [ ] به حركت قطع كند ، بل كى اين وقتى ممتنع بوذى كى اجزاء موجود بوذندى ( بفعل ) . و هر جسمى طبيعى لابدّست كى مركّب باشد از ماده و صورت جه او خالى نيست از اتّصالى « 1 » در ذات خوذ ، و او قابل انفصال است در حالت اتصال ، پس قوّت قبول انفصال حاصل باشد حال الاتصال ، و نفس اتصال قابل انفصال نيست ، جه آنج گويند كى او قابل جيزيست بحقيقت لابد باشد كى باقى باشد عند حصول المقبول ، لكن هويّت اتصالى معدوم مىشوذ - نزد طريان انفصال ، پس قابل او نباشد ، پس جسم را جيزيست « 2 » غير اتصال كى به آن قوىّ مىشوذ بر « 3 » قبول انفصال ، و اوست كى متّصل مىشوذ يك بار ، و منفصل ديگر بار ، و او آنست كى او را ماده و هيولى خوانند ، و او ثابت باشد جسم را و اگر جه بفعل منفصل نباشد ، جه ثبوت او جسم را نه بواسطه نفس انفصال است فقط ، بل كى بواسطهء قوّت بر آن نيز ، و ازينست كى هيولى ثابت باشد جسم را در حال انفصال - و بيش از آن - و پس از آن . و هيولى را در ذات خود اتصالى نيست - و نه انفصالى - و نه وحدتى - و نه تعدّدى ، و الّا موضوع اين اشياء نبوذى . و جون هرج او جسم است : يا متصل است - يا منفصل - يا واحد - يا متعدّد ، پس هرج قابل جيزى ازين باشد جسم نباشد ، بل كى قابل آن هيولى باشد . و اتصال يا وحدت صورت است . و جون هر عاقلى با نفس خوذ رجوع كند بدانذ كى هويّت اتصالى جيزيست با متّصلى ، و جيزى نيست كى قائم باشد بذات خوذ ، و ماهيّت
--> ( 1 ) - از اتصال - ط . ( 2 ) - حيّزيست - م . ( 3 ) - و - ط .